امروز کسي دلش گرفت غمش گرفت بلور اشک او شکست تنهايي کنار او نشست دختري گريست از فراغ او از جفاي او از نگاه بي وفاي او از بهانه هاي او امروز کسي دلش گرفت دختري گريست
الهي! به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده، الهي! راز دل نهفتن دشوار است. الهي! از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده. الهي! چگونه خانموش باشم که دل در جوش و خروش است. الهي! چگونه سخن کويم که خرد مدهوش و بيهوش است. الهي! ما همه بيچاره ايم و تو چاره اي و ما همه هيچ کاره ايم و تنها تو کاره اي. الهي! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم. الهي! چگونه گويم نشناختمت و چگونه گويم شناختمت که نشناختمت. الهي! خودت آگاهي که درياي دلم را جز و مد است. يا باسط بسطم ده، يا قبض قبضم ده. الهي! دست با ادب دراز است و پاي بي ادب.